عاشقت خواهم ماند![]()






![]()
عاشقت خواهم ماند بی آنكه بدانی دوستت خواهم داشت بی آن كه بر لب آرم در دل خواهم گفت بی هیچ سخنی گوش خواهم داد بی هیچ اندوهی در آغوشت خواهم گریست بی آن كه حس كنی در تو آب خواهم شد بی هیچ گرمایی كنار آشیانه ی تو آشیانه می كنم و فضای آشیانه را پر از ترانه می كنم می پرسند : به خاطر چه زنده ای؟ و من برای زندگی تو را بهانه می كنم

![]()

![]()
![]()
![]()




![]()
![]()
وقتی که توقدم به کاشانه قلبم نهادی، ویرانه ی این قلب شکسته را امیدی تازه بخشیدی.
وقتی طنین صدایت کاشانه قلبم را پر کرد،
روز های خاکستری و شب های تاریک و خموش زندگی و لحظه های تلخ عمرم را از یاد بردم.
وقتی چشم هایت را که به وسعت دریا و به پاکی و زلالی آب بود،
به من دوختی و لب های زیبایت برایم سخن گفت ؛
زندگیم رنگ تازه ای به خود گرفت و تازه توانستم امید را به گونه ای شاعرانه معنا کنم
آری ؛ تو ای پرنده ی عزیز و کوچک قلبم! زندگی در کنار تو و رویای با توبودن برایم زیبا بود.
این را می توانستی آسان از چشم های پراشک و دل شکسته ام
دریابی و تاریکی ها را با دست های مهربانت از جلوی چشم های خسته ام کنار بزنی
و پنجره ی قلبم را که به سوی دشت چشم هایت باز می شد
و با بذرهای رنگین امید آبیاری شده بود، برای باز نگه داری و به من عشق و امید ارزانی کنی.
افسوس که باید رفتنت را باور کنم ،
چراکه تو بی خیال از آتشی که به خرمن احساس من زدی بی هیچ نشانی ناپدید شدی ،
اما تو برای من همیشه همان هستی که بودی ،
ذهنم دمی از چالش بازنمی ماند چون تو را می پوید و یادت بی قرارم می سازد.
